حكيم ابوالقاسم فردوسى
841
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بشب ماده گويا و بويا شود * چو روشن شود نرّ گويا شود سكندر بشد با سواران روم * همان نامداران آن مرز و بوم بپرسيد زيشان كه اكنون درخت * سخن كى سرايد بآواز سخت چنين داد پاسخ به دو ترجمان * كه از روز چون بگذرد نه زمان سخن گوى گردد يكى زين درخت * كه آواز او بشنود نيك بخت شب تيرهگون ماده گويا شود * برو برگ چون مشك بويا شود بپرسيد چون بگذريم از درخت * شگفتى چه پيش آيد اى نيك بخت چنين داد پاسخ كزو بگذرى * ز رفتنت كوته شود داورى چو زو بر گذشتى نماندت جاى * كران جهان خواندش رهنماى بيابان و تاريكى آيد بپيش * بسيرى نيامد كس از جان خويش نه كس ديد از ما نه هرگز شنيد * كه دام و دد و مرغ بر ره پريد همى راند با روميان نيك بخت * چو آمد بنزديك گويا درخت زمينش ز گرمى همى بر دميد * ز پوست ددان خاك پيدا نديد ز گوينده پرسيد كين پوست چيست * ددان را برين گونه درّنده كيست چنين داد پاسخ بد و نيك بخت * كه چندين پرستنده دارد درخت چو بايد پرستندگان را خورش * ز گوشت ددان باشدش پرورش چو خورشيد بر تيغ گنبد رسيد * سكندر ز بالا خروشى شنيد كه آمد ز برگ درخت بلند * خروشى پر از سهم و ناسودمند بترسيد و پرسيد زان ترجمان * كه اى مرد بيدار نيكى گمان چنين برگ گويا چه گويد همى * كه دل را بخوناب شويد همى چنين داد پاسخ كه اى نيك بخت * همى گويد اين برگ شاخ درخت كه چندين سكندر چه پويد بدهر * كه برداشت از نيكويهاش بهر ز شاهيش چون سال شد بر دو هفت * ز تخت بزرگى ببايدش رفت سكندر ز ديده بباريد خون * دلش گشت پر درد از رهنمون از ان پس بكس نيز نگشاد لب * پر از غم همى بود تا نيم شب سخن گوى شد برگ ديگر درخت * دگر باره پرسيد زان نيك بخت چه گويد همى اين دگر شاخ گفت * سخن گوى بگشاد راز از نهفت چنين داد پاسخ كه اين ماده شاخ * همى گويد اندر جهان فراخ از آز فراوان نگُنجى همى * روان را چرا بر شكنجى همى ترا آز گرد جهان گشتن است * كس آزردن و پادشا كشتن است نماندت ايدر فراوان درنگ * مكن روز بر خويشتن تار و تنگ بپرسيد از ترجمان پادشا * كه اين مرد روشن دل و پارسا يكى باز پرسش كه باشم بروم * چو پيش آيد آن گردش روز شوم مگر زنده بيند مرا مادرم * يكى تا برخ بر كشد چادرم چنين گفت با شاه گويا درخت * كه كوتاه كن روز و بر بند رخت نه مادرت بيند نه خويشان بروم * نه پوشيده رويان آن مرز و بوم به شهر كسان مرگت آيد نه دير * شود اختر و تاج و تخت از تو سير